شبکه یک - 4 اسفند 1404

قرآن اینجا، اکنون (۵) (خوش سابقگان "بدعاقبت" و "صنعت افشاگری" خداوند، دوچهرگان را)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) به یزید رو کردند و فرموند: «این‌قدر اولدرم بولدرم نکن (متکبر نباش) تو آدمی نیستی که من بخواهم با تو حرف بزنم وضعیت به گونه‌ای شده است که من باید بیایم با کسی مثل تو حرف بزنم و در برابر کسی مثل تو بایستم و دهان به دهان شوم. یزید کیست؟ یزید رئیس ابرقدرت جهان بود؛ چون در آن زمان قوی‌ترین حکومت جهان خلافت اسلامی بود که ابرقدرت اول جهان به شمار می‌رفت و نصف جهان در اختیار مسلمانان بود. زینب، زنی در زنجیر و ظاهراً شکست‌خورده بود، به گونه‌ای با یزید در کاخ او سخن می‌گوید که گویی او پیروز است و یزید شکست‌خورده است؛ او امیر است و یزید اسیر است! حضرت زینب(س) می‌فرمایند: اصلاً من چرا باید با تو حرف بزنم؟ تو اصلاً آدم هستی؟ کار من به جایی رسیده که من باید با کسی مثل تو حرف بزنم؟ طرف مقابل ابرقدرت جهان است! تو اصلاً ارزش این را داری که با تو حرف بزنم؟ بعد هم گفتی که دیدی خدا با شما چه کرد؟ خدا نکرد؛ تو جنایتکار این کار را کردی. بعد گفتی که خوشتان آمد؟ به تو گفتم که عالی بود «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ ما جز زیبایی هیچ‌چیزی در کربلا ندیدم. هرچه از طرف ما بود زیبا بود و هرچه از طرف شما بود زشت و پلشت بود. آره، خوشم آمد؛ خیلی قشنگ بود. آیه قرآن می‌فرماید: «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»؛ و به زودی خواهید دید که چه کسانی سرنگون خواهند شد. یعنی ما ریشه شما را زدیم.

می‌دانید که یزید بیشتر از دو سال دیگر نماند سقوط کرد رفت، مرد. به یزید می‌گویند: حالا قرار است ببینیم چه می‌شود ما می‌نشینیم می‌ببینیم تو هم بنشین ببین، هر دو با هم ببینیم که چه می‌شود. آن‌ها این‌جوری بودند.

نکته بعدی این است که شما از چه چیزی انتقام می‌گیرید؟ اسلام با شما چه کرده است که این‌قدر کینه دارید؟ قرآن می‌فرماید: خدا و پیامبر و این نهضت توحیدی چه صدمه‌ای به شما زده است که این‌قدر بیمار هستید؟ هرگاه دشمن پیروز می‌شود، شما شادمان می‌شوید و هرگاه جبهه حق پیروز می‌شود، شما غصه‌دار می‌شوید. خداوند در این آیه می‌فرماید چرا این‌طوری هستید؟ از چه چیزی دارید انتقام می‌گیرید؟ آیا این نهضت توحیدی، اسلام و پیامبر اکرم به شما صدمه زده است؟ شما هرچه دارید از برکت اسلام دارید.

برخی افراد الآن هم همین‌طور هستند. شما قبل از انقلاب اصلاً کاره‌ای نبودید. اگر این انقلاب نبود، شما اصلاً کاره‌ای نبودید و کسی محسوب نمی‌شدید. محبوبیت، شهرت، قدرت، ثروت، ریاست، احترام و اعتبار، همه این‌ها را بعداً به دست آوردی. تو کسی نبودی و هرچه داری از این نهضت است. الآن آمده‌ای انتقام آن خدمات را با این خیانت‌ها می‌گیری؟ این موضوع بسیار مهم است و ما همین الآن هم این مسائل را داریم.

قرآن می‌فرماید: «وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛ از چه چیزی دارند انتقام می‌گیرند؟ آیا انتقام خدماتی را می‌گیرند که خدا و رسول به آن‌ها کرده‌اند؟ شما پیش از اسلام چگونه زندگی می‌کردید؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: شما از توی لجن و از آب آلوده به سرگین شتر می‌نوشیدید. پهن‌ها را کنار می‌زدید آب برمی‌داشتید می‌خوردید. شما میان صخره‌هایی که میان مار و عقرب است، زندگی می‌کردید سوسمار می‌خوردید. اسلام شما را این‌گونه آدم کرد. جامعه عرب پیش از اسلام، از لحاظ مادی و معنوی یک جامعه حیوانی بود. عرب پس از اسلام به آن تمدن عظیم تبدیل شد. حضرت فاطمه(س) در آنجا همین سخن را فرمود و پرسید شما انتقام چه چیزی را دارید می‌گیرید؟ شما آدم نبودید آدم شدید. حالا به جای سپاسگزاری و همکاری، ضربه می‌زنید؟

الآن دقت کنید؛ خداوند می‌فرماید: «فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْرًا لَهُمْ». اما راه بازگشت بسته نیست؛ پس به همین‌ها آدم بشوید. خداوند به پیامبر می‌فرماید: اگر دیدی این‌ها قابل اصلاح هستند، آن‌ها را ببخش پیله نکن. این خطاها، خریت‌ها و خیانت‌های کوچک را نادیده بگیر. «فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْرًا لَهُمْ»؛ اگر از همین‌جا بازگردند و خودشان را اصلاح کنند، به نفع خودشان است. «خَیْرًا لَهُمْ» یعنی برای خودشان خوب است، نه این که برای اسلام خوب باشد. برای خودتان خوب است. خودتان را دریابید. باز می‌خواهد آن‌ها را بیدار کند.

«وَإِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ». اما اگر آدم نشدند و نمی‌شوند، به پیامبر نمی‌فرماید که تا زمانی که باطن خود را علنی نکرده‌اند با آن‌ها بجنگ و حذفشان کن؛ بلکه می‌فرماید از آن‌ها برحذر باش. آن‌ها را شدیداً تحت نظر داشته باش و مراقب آن‌ها باش. «هُمُ الْعَدُوُّ»؛ این‌ها ستون پنجم هستند. این‌ها از پشت به شما ضربه می‌زنند. با آن‌ها درگیر نشو اما مراقب آن‌ها باش. اگر پشت کردند و بی‌محلی کردند و به مسیر خود ادامه دادند، بدانند که در همین دنیا رنج و عذاب خواهند داشت. خودشان پدر خودشان را درمی‌آورند که نمونه‌هایی از آن را عرض کردیم. هم در این دنیا و هم در عوالم بعد، این‌ها گرفتار عذاب الهی خواهند شد.

«وَمَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ». نه دوستی خواهند داشت و نه یاوری. نه کسی آن‌ها را دوست دارد و نه کسی می‌تواند به آن‌ها کمک کند یا به آن‌ها کمک خواهد کرد. این مربوط به قضیه غزوه و جهاد تبوک است که عرض کردم. در روایات نقل شده است که در جلسه داخلی‌شان، عده‌ای می‌گفتند: او برای جنگ به سمت دژهای شام و روم و کاخ‌هایی که در جهان کم‌نظیر است، می‌رود. می‌خواهد برود آن کاخ‌ها را تصرف کند. آخه عقل شما درست کار می‌کند؟ آیا این محاسبات پیامبر، محاسبات درستی است؟ شما گفتید خدا، پیامبر و عدالت و... ما هم آمدیم پذیرفتیم. گفتی نماز بخوانید، ما می‌خوانیم. گفتی روزه بگیرید، ما گرفتیم. گفتی جهاد و دفاع کنید، پیش از این انجام دادیم. الآن باز ما را به سمت روم و امثال آن می‌بری؟ این شعارهای مرگ بر آمریکا، صهیونیسم، کمونیسم و امپریالیسم که باید از بین بروند، این‌ها چیست دیگه؟ ما را به کجا می‌بری؟ این تمنای محال است. خداوند این موضوع را به رسول خبر داد. پیامبر فرمود بگویید بیایند. آن‌ها آمدند. پیامبر پرسید: «درباره چه موضوعی سخن می‌گفتید؟» دروغ گفتند که درباره فلان موضوع سخن می‌گفتیم. پیامبر پرسید: چرا دروغ می‌گویید؟ چرا الآن باز هم دروغ می‌گویید؟ شما با یکدیگر سخنان دیگری می‌گفتید. شما این سخنان را نمی‌گفتید؟ چرا. آیه می‌فرماید: «یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ». آن‌ها می‌دانستند که پیامبر چیزهای غیرعادی می‌داند. هر چند وقت یک بار، دست آن‌ها رو می‌شد. می‌ترسیدند که مبادا افشا شوند. نگران بودند که نکند واقعاً آیه‌ای یا سوره‌ای درباره ما نازل شود و خدا کار دست ما بدهد! آیا خدا حتی پچ‌پچ ما در جلسات داخلی‌مان را هم خبر می‌دهد؟ در برخی موارد خبر داده است یکی از آن‌ها همین الآن است.

قرآن می‌فرماید این‌ها خودشان هم می‌فهمند که این یک ارتباط الهی است، اما باز هم آن را جدی نمی‌گیرند. در عین حال نمی‌توانند کاملاً آن را شوخی بپندارند. همیشه نگران هستند که افشا نشوند. سپس گفتند: آهان آن حرف را می‌گویید؟ ما فقط داشتیم مسخره‌بازی درمی‌آوردیم، جوک بود، مسخره بود! خداوند می‌فرماید: «قُلِ اسْتَهْزِئُوا»؛ بگو بسیار خب، مسخره کنید ادامه دهید. «إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ». خداوند شما را رسوا خواهد کرد. تو نمی‌توانی تا پایان فیلم‌بازی کنی. «إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ»؛ یعنی خدا خارج‌کننده است. خداوند باطن و درون شما را بیرون می‌ریزد. در یک زمان و مکانی، سخنی از دهان تو خارج می‌شود، موضعی می‌گیری یک حرفی می‌زنی یا کاری انجام می‌دهی که همگان می‌فهمند تو چه کسی هستی. هرچه فیلم‌بازی کردی، همه دود می‌شود! این یک قاعده است. «إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ» یک قاعده است. من خودم هم خیلی از این قاعده می‌ترسم که مبادا روزی مرا رسوا کند.

«إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ» این آیه برای هر کسی که نقش بازی می‌کند، بسیار ترسناک است؛ چه در روابط خانوادگی، چه در مسائل اقتصادی یا در بازار، و چه کسانی که چهره انسان‌های بسیار مهربان و نیکوکار را به خود می‌گیرند. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ». خداوند همان چیزهایی را که از آن‌ها می‌ترسید، بیرون خواهد کشید. از دهان خودت، یک جایی یک سخنی می‌گویی یا کاری انجام می‌دهی خودزنی می‌کنی! خداوند کاری می‌کند که خودت باعث نابودی و بی‌آبرویی خود شوی. این آیه ۶۴ است.

پس منافقان دائم نگران هستند. «یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ» آن‌ها اجمالاً می‌دانند که خدا هست و پیامبر را هم اجمالاً قبول دارند و می‌دانند که این موضوع غیرعادی است. اما باز هم قضیه را چندان جدی نمی‌گیرند که اگر خدا هست و این شخص پیامبر است و این مسیر حق است، پس این سخن‌ها، وسوسه‌ها و مسخره‌کردن‌ها چیست؟ چرا صادق نیستید؟

تعبیر دیگری که در این آیه وجود دارد، کلمه «تُنَزَّلُ» است: «تُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ». این‌ها می‌ترسند که به تدریج و به صورت پلکانی، چیزهایی نازل شود که مشت آن‌ها را باز کند. این به چه معناست؟ این پاسخی به همان پرسشی است که عرض کردیم. خدایا، شما که می‌دانید این‌ها چه کسانی هستند، چرا یک‌باره آن‌ها را رسوا نمی‌کنی تا صدمه نزنند؟ به پیامبر می‌گویند که شما که می‌دانید، چرا مدارا می‌کنید؟ می‌فرماید آن‌ها خودشان هم می‌دانند. «تُنَزَّلُ» یعنی نزول تدریجی و نه ناگهانی. یعنی باید موقعیت آن پیش بیاید تا افشا شود. کاری که هنوز نکرده و حرفی که هنوز نگفته، بر اساس علم غیب، که شما نباید و نمی‌توانید کسی را افشا کنید. اینجا دار امتحان است و همه باید امتحان بدهند. قرار نیست خداوند هر روز معجزه کند و افرادی را رسوا نماید. خداوند می‌داند و پیامبر هم می‌داند. خود آن‌ها هم می‌فهمیدند که گام‌به‌گام هی یک چیزهایی افشا می‌شود. «تُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ» این تدریجی بودن بسیار مهم است.

آیات بر اساس نیازها، ضرورت‌ها و شرایطی که پیش می‌آمد و با توجه به زمان و مکان نازل می‌شدند؛ در حالی که حقیقت از همان ابتدا همین بود. اما هر حقیقتی را نمی‌توان به هر مخاطبی، در هر زمانی و به هر شکلی گفت. اگر بگویی، او نمی‌شنود. این‌گونه نیست که حقیقت پیش از این گفته نشده باشد؛ گفته شده اما شنیده نشده است. باید به تدریج بگویی تا زمان آن فرا برسد و شنیده شود و فرد بگوید که او راست می‌گوید.

نکته دیگر این است که قرآن می‌فرماید روش آن‌ها مسخره‌کردن است. الآن هم همین‌گونه است؛ جنگ روانی و رسانه‌ای در تبلیغات داخلی و خارجی جریان دارد و کار آن‌ها مسخره‌کردن است. در آن زمان می‌گفتند: عجب! خدا با تو سخن گفت؟ بازدوباره دیشب چه گفت؟ خدا دیروز با تو حرف نزده؟ دیشب شام چه خوردی که خدا این سخنان را به تو گفت؟ هرهر می‌خندیدند. جهاد و شهید را مسخره می‌کنند. شهیدان زنده‌اند. می‌گویند: عجب! شهیدان زنده هستند؟ پس چرا بدن آن‌ها می‌پوسد؟ دلیلش این است که تو معنای زندگی را نفهمیده‌ای و حیات بیولوژیک را با حیات انسانی و حیات طیبه اشتباه گرفته‌ای.

حق بر باطل پیروز می‌شود. می‌گویند کجا حق بر باطل پیروز می‌شود؟ برو بابا! دنیا در دست قدرت‌های فاسد است. در آن زمان می‌گفتند امکان ندارد رژیم ساسانی و رژیم روم سقوط کنند و آن را محال می‌دانستند. تا همین ۳۰ سال پیش می‌گفتند محال است کمونیسم سقوط کند؛ شما که جوان‌تر هستید نمی‌دانید شوروی چه قدرتی بود. الآن هم عده‌ای می‌گویند محال است آمریکا یا اسرائیل سقوط کنند و مسخره می‌کنند. شعار مرگ بر آمریکا را مسخره می‌کنند. این همان استهزاء است. قرآن می‌فرماید هیچ پیامبری نیامد: «إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ»؛ مگر این که او را مسخره کردند. ما یک پیامبر نداریم که مسخره نشده باشد؛ چون سخنانی گفته که با منطق مادی سازگار نبوده است. می‌گفتند او دیوانه است. به همه پیامبران می‌گفتند مجنون! یعنی او دیوانه است نمی‌فهمد چه می‌گوید، یا او شاعر است یعنی جفنگ می‌گوید!. او ساحر است؛ یعنی جادو می‌کند و فریب می‌دهد. او چندتا روش را بلد است. او کاهن (کهانت) است. او کارهایی نظیر انرژی‌درمانی و قوای خاصی و کارهایی را بلد است و چیزهایی را می‌داند او با جن و این مسائل در ارتباط است و بعد می‌گوید خداوند این حرف‌ها را حرف می‌زند. آن‌ها مسخره می‌کنند. می‌پرسند شما می‌خواهید عدالت و توحید را برقرار کنید؟ این سخنان خوب است! می‌گویند ما جامعه‌ای را با کمترین دروغ می‌خواهیم. آن‌ها می‌گویند عجب! چنین چیزی می‌شود؟ همیشه مسخره می‌کردند.

قرآن می‌فرماید که این موضوع مسخره کردن، سنت همیشگی آن‌هاست. شما الآن هم در فضای مجازی و رسانه‌های دشمن و ماهواره‌ها ببینید که آن‌ها یکسره مسخره می‌کنند. آن‌ها به غیر از دروغ، تهدید و تطمیع، مسخره می‌کنند. حجاب را مسخره کن. بهشت و جهنم را مسخره کن. آن‌ها را تحقیر کن؛ به این معنا که این افراد نفهم هستند که به این مسائل عقیده دارند.

دیگر این که این موضوع یک قانون، یک قاعده و سنت الهی است. خداوند می‌فرماید که ما اجازه نمی‌دهیم منافق تا پایان منافق باقی بماند. ما کاری می‌کنیم که همه منافقان و به خصوص آن‌هایی که اصلاح نمی‌شوند، اعتراف کنند که اصلاً ایمان ندارند و مبنای خودشان را علناً بیان کنند. منافق به صورت کافر از دنیا می‌رود و نه به صورت منافق. خداوند می‌فرماید: هر کدام از شما که نقش بازی می‌کنید، من پیش از آنکه رسوا شوید، شما را از این دنیا نمی‌برم. شما در اینجا رسوا خواهید شد. «إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ»؛ خداوند وعده می‌دهد که این افراد را افشا می‌کند؛ بنابراین شما نگران نباشید.

«وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ»؛ اگر شما از آن‌ها بپرسید: آیا شما مریض هستید که هم در این جبهه هستید و هم این سخنان را می‌گویید و مسخره می‌کنید؟ می‌گویید این شعارها کشک است؟ «لَیَقُولُنَّ»؛ خداوند به طور قاطع می‌فرماید و در کلمه «لَیَقُولُنَّ» سه‌تا تأکید وجود دارد. یعنی خداوند می‌فرماید: شک نکنید، شک نکنید، شک نکنید که این افراد هنگامی که دست آن‌ها رو می‌شود، به شما چه می‌گویند؟ آن‌ها می‌گویند: «لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ»؛ آهان آن موضوع را می‌گویید؟ آن‌ها اول می‌گویند که ما چنین حرفی را نزده‌ایم و چنین نظری نداریم. بعد که مشخص می‌شود شما این بیانیه و این سخنان را گفته‌اید، می‌گویند: آهان آن را گفتید؟ آن موضوع شوخی بود! «نَخُوضُ وَنَلْعَبُ»؛ یعنی ما آن را به صورت یک شوخی دوستانه گفتیم.

خداوند به پیامبر می‌فرماید که «قُلْ» به آن‌ها بگو شما با چه چیزی دارید شوخی می‌کنید؟ با حقیقت؟ «أَبِاللَّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ»؛ آیا شما با خداوند و آیات و نشانه‌های الهی مسخره‌بازی می‌کنید؟ آیا شما پیامبر را مسخره می‌کنید و با او شوخی می‌کنید؟ «کُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ»؛ چرا شما مسخره می‌کنید؟ آن‌ها می‌گویند شوخی است ما منظوری نداریم! این یعنی دروغ گفتن و توجیه کردن، یک روش ثابت برای این افراد است. آن‌ها هیچ‌گاه عقیده خود را صادقانه بیان نمی‌کنند. اگر از آن‌ها بپرسید: آیا قبول دارید یا ندارید؟ اگر قبول ندارید، خب بگویید که قبول ندارید. آن‌ها می‌گویند: نه آقا! ما قبول داریم؛ منتهی فقط مسخره می‌کنیم! و دروغ گفتن و بازی درآوردن و توجیه کردن.

دیگر چی؟ این که آن‌ها توخالی هستند؛ هرچند ظاهر آن‌ها محکم است. اگر شما آن‌ها را به صورت شفاف محاکمه کنید و در برابر پرسش قرارشان دهید، آن‌ها به شدت احساس ضعف، تزویر و انفعال می‌کنند. آن‌ها اصرار ظاهری می‌کنند، اما هنگامی که افشا می‌شود، می‌خندند و منفعل می‌شوند. آن‌ها نمی‌گویند: بله آقا! ما این حرف را گفتیم! خب اگر شما عقیده دارید، تو می‌گویی پیامبر برای چه دارد به جنگ ابرقدرت می‌رود و ما را با خودش می‌برد؟ تو می‌گویی این کار عاقلانه و درست نیست. این عقیده توست؟ بله. خب چراوقتی توی جلسه خصوصی پیامبر از شما می‌پرسد، بگو آقا! عقیده ما این است؛ شما ما را متقاعد کنید که سخن شما درست است. تا این را می‌گوییم می‌گویند نه آقا به خدا شوخی می‌کردیم؛ الکی عده‌ای آمدند برای ما حرف درست کردند! آن‌ها منفعل هستند و پای حرف‌هایشان نمی‌ایستند.

آیه ۱۵۵ سوره آل‌عمران می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ»؛ در آن روزی که دو جبهه شما و دشمن در برابر یکدیگر قرار گرفتید و عملیات و نبرد در حال آغاز شدن بود، که طبق اکثر نقل‌ها به جنگ احد اشاره دارد، عده‌ای از شما تا میدان جنگ و تا جبهه آمدید؛ یک مرتبه بهانه گرفتند که نه آقا این کار نمی‌شود! درست نیست! نباید! قرار نبود و... یک مرتبه برمی‌گردند و می‌گویند این شعار جبهه و جهاد علیه دشمن و جنگ جنگ تا پیروزی نه! نمی‌شود! نباید!

ببینید گاهی کسی از همان اول حرکت نمی‌کند و نمی‌آید؛ این افراد «قاعدین» هستند. اما گاهی شما تا نزدیکی معرکه می‌آیید و یک مرتبه بخشی از نیروها را با خودتان برمی‌گردانید؛ این افراد «خائنین» هستند. این‌ها دیگه قاعدین نیستند، بلکه خائن هستند. یعنی شما دارید کمر جبهه حق را می‌شکنید. این افراد در جنگ احد آمدند و ناگهان چندصد رزمنده را بیرون کشیدند. آن‌ها گفتند ما این‌طوری قرار نگذاشته بودیم! یک بهانه‌ای آوردند.

آن وقت خداوند می‌فرماید که آیا می‌دانید چرا این تیپ‌ها حتی تا جبهه هم می‌آیند و شعارهای خوب می‌دهند، اما یک مرتبه پشت شما را خالی می‌کنند؟ آن‌ها یک مرتبه گاهی به دشمن ملحق می‌شوند یا سخنی می‌گویند که به نفع دشمن است. «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ»؛ این تیپ‌هایی که از شما و از جبهه دشمن روی برمی‌گردانند می‌آیند شعار و دنگ و فنگ راه می‌اندازند، یک مرتبه تغییر مسیر می‌دهند و فرار می‌کنند. آن‌ها شما را در لحظه خطر تنها می‌گذارند. می‌دانید چرا این‌طوری هستند؟ «یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ»؛ در آن روزی که دو سپاه و دو جبهه برای درگیری با یکدیگر روبرو شدند، آیا می‌دانید چرا این افراد یک مرتبه برگشتند و دررفتند؟ این حرف خیلی مهمی است؛ همان نکته‌ای است که عرض کردم. «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ»؛ قطعاً این یک وسوسه است و یک عمل شیطانی بود. اما چرا این افراد طعمه شیطان می‌شوند؟ چرا آن‌ها می‌توانند خیانت کنند؟ قرآن می‌فرماید که هیچ خائنی یک مرتبه خائن نمی‌شود؛ بلکه مقدماتی دارد. کسی که اختلاس، رشوه و بی‌ناموسی انجام می‌دهد، یک مرتبه نیست! موریانه از زیر دارد می‌خورد و او به تدریج در حال پوسیدن است و یک مرتبه فرو می‌ریزد. شما فکر کردید که او یک مرتبه این‌طوری شد؟

خداوند می‌فرماید: آیا می‌دانید چرا عده‌ای تا میدان نبرد با دشمن هم می‌آیند، اما یک مرتبه با یک بهانه‌ای پشت شما را خالی می‌کنند و می‌روند؟ این افراد یک مرتبه این کار را نکردند. در طی این سال‌ها، خطا پشت خطا، خیانت‌های کوچک، گناهان ظاهراً کوچک، بی‌تقوایی‌ها و وادادگی‌ها صورت گرفته است. این مسائل همانند موریانه جمع می‌شوند. آن‌ها از درون پوکیده‌اند و یک مرتبه می‌ریزد.

ببینید ما همگی گرفتار این موضوع هستیم. این که دیدید گاهی انسان‌هایی - که خدا کند ما جزو آن‌ها نشویم – آدم‌هایی که سوابق خوبی داشتند و سخنان نیکی می‌گفتند، یک مرتبه کاری انجام می‌دهند که باعث تعجب می‌شود. قرآن می‌فرماید: شما تعجب می‌کنید؛ زیرا نمی‌دانید که این افراد به تدریج داشتند این‌طوری می‌شدند. خودش هم توجه زیادی به این موضوع نداشت.

«إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ»؛ آن عده از شما که در لحظه فداکاری فرار می‌کنند و سخنان دشمن را بر زبان می‌آورند و می‌گویید: آقا! بس است! رها کنید. نمی‌شود و ما نمی‌توانیم! آیا می‌دانید چرا؟ «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ»؛ شیطان پای این افراد را لغزاند؛ اما چرا آن‌ها لغزیدند؟ شیطان پای همه را می‌لغزاند؛ اما برخی می‌لغزند و برخی نمی‌لغزند. او همه را وسوسه می‌کند. چرا تو لغزیدی؟ چرا من لغزیدم؟ چرا او نلغزید؟ خداوند می‌فرماید که تن خودتان می‌خارد. کسانی که خیانت می‌کنند، خودشان مشکل دارند. مشکلات به تدریج به وجود آمدند اما خودتان را به آن راه زدید. شما مدام گفتید که مهم نیست؛ بعد یک مرتبه گفتید که اصلاً هیچی مهم نیست. می‌گویند که تخم‌مرغ‌دزد، شتردزد می‌شود. همین‌طوری است. همه که اول خائن نمی‌شوند؛ بلکه آدم آرام‌آرام خائن می‌شود.

خداوند می‌فرماید که چرا شیطان توانست این افراد را بلغزاند؟ به این بُعد آن دقت کنید. این هم یک قاعده است؛ یک قاعده انسان‌شناختی است. «بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا»؛ چرا پای این افراد لغزید؟ خب همه ما وسوسه می‌شویم. چرا عده‌ای خیانت نمی‌کنند؟ آن‌ها خیانت جنسی، اقتصادی، سیاسی، خیانت به خانواده و خیانت در بازار را انجام نمی‌دهند. مگر آن‌ها وسوسه نمی‌شوند؟ چرا، همه وسوسه می‌شوند. چرا عده‌ای خیانت نمی‌کنند و عده‌ای خیانت می‌کنند؟ بعضی‌ها می‌گویند: آقا دست ما نیست. چرا تو آن راه را انتخاب می‌کنی و او راه دیگری را انتخاب می‌کند؟ آن‌ها می‌گویند: خب علتی دارد و دست ما نیست! قرآن می‌فرماید: ممکن است در آن لحظه آخر فکر کنی که دست تو نیست؛ اما یک مقدماتی داشت که همه آن‌ها دست تو بود. یعنی ممکن است من بروم وقتی که خودم را از پشت‌بام پرت می‌کنم، دیگه از آن بالا تا زمانی که به پایین برسم، دست خودم نیست جبر است؛ قطعاً می‌افتم.

می‌گویند شخصی از ساختمان ده طبقه افتاد؛ هنگامی که 9 طبقه را پایین آمد، گفت الحمدلله تا اینجایش که به خیر گذشته! این 9 طبقه که به خیر گذشته، یک طبقه دیگه مانده، ان‌شاءالله آن هم مشکلی نیست! نه آقا کل 10 طبقه یک جا با هم فرو می‌ریزد. منتهی آن 9 طبقه را که پایین آمدی، حواست نبود خودت را به آن راه زدی!

چرا ما با وسوسه واحدی روبرو می‌شویم؟ دوتا مغازه در بازار در کنار یکدیگر هستند و شرایط و موقعیت آن‌ها یکسان است؛ اما یکی کلاهبرداری می‌کند و دیگری انجام نمی‌دهد. به چه علت؟ هر دوی آن‌ها وسوسه شده‌اند. چرا او انجام می‌دهد و این شخص انجام نمی‌دهد؟ قرآن می‌فرماید که من به تو می‌گویم چرا. «اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا»؛ شما به تدریج کارهایی را انجام می‌دهید. «بِمَا کَسَبُوا» یعنی این دستاورد خود شماست. شما کم‌کم کارهایی را انجام می‌دهید که انجام آن عمل برای شما راحت می‌شود. شما به تدریج خودتان را آماده می‌کنید و این آمادگی را در خودتان به وجود می‌آورید که آن لحظه‌ای که امکان پیش آمد، بتوانید آن کار را انجام دهید.

اما آن شخص دیگر در تمام این مدت با خود مبارزه می‌کند و مراقب خودش است. امر مقدس تا پایان برای او مقدس باقی می‌ماند و کوتاه نمی‌آید. مانند کسی است که آرام‌آرام و به تدریج نجاست بخورد - پوزش می‌خواهم - و بر روی یک تکه کوچک آن شکر بریزد و بگوید حالا این مقدار آن اشکالی ندارد. بعد یک مرتبه در گناه بزرگی می‌افتد. هیچ‌کس یک مرتبه به این وضعیت نمی‌رسد. ریزه ریزه یک مرتبه می‌بینید که آشغال‌خور شده است. قرآن می‌فرماید که شما خودتان این کار را با خودتان انجام دادید. شیطان به زور نمی‌تواند کسی را جهنمی کند. شیطان فقط یک محرک است - مشهدی‌ها می‌گویند «مُچِک» - شما خودتان اهلی شده‌اید. خودتان مقصر هستید. تا خودتان نخواهید، نمی‌آیید و این کار را انجام نمی‌دهید؛ منتهی این اتفاق آرام‌آرام رخ می‌دهد.

این تعبیر بسیار عجیب است و ما بسیار گرفتار آن می‌شویم. «اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ»؛ شیطان خواست که این افراد بلغزند. «استنزال» یعنی شیطان می‌خواهد که تو بلغزی؛ اما تو را به زور نمی‌لغزاند. تو خودت می‌لغزی. خداوند به ما می‌گوید که تو خودت مشکل داری. وسوسه در همه جا وجود دارد. تو باید قوی باشی؛ تو باید خودت را قوی یا ضعیف کنی.

چرا او می‌تواند پای تو را بگیرد؟ چرا تو را می‌کشد تو می‌افتی؟ چرا شخص دیگری را هر چه می‌کشد، نمی‌آید؟ «بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا»؛ به خاطر بی از رفتارهایی است که در طول ماه‌ها و سال‌ها انجام می‌دهید و یواش یواش خودتان را آماده می‌کنید که در این لحظه خاص که فرصتی پیش می‌آید، یک مرتبه می‌گویید الآن چه فرصت طلایی خوبی برای این کار است! دیگه جلوی خودتان را نمی‌گیرید؛ چون پیش از این جلوی خودتان را نگرفته بودید، الآن دیگر نمی‌توانید جلوی خودتان را بگیرید. شما خودتان می‌روید. این تعبیر خیلی عجیبی است. در مسائل سیاسی و غیرسیاسی نمونه‌های آن زیاد است.

سپس خداوند می‌فرماید: «وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ»؛ خداوند بارها این افراد را بخشید. خداوند می‌فرماید: شما بارها از این غلط‌ها کردید و خداوند آن‌ها را نادیده گرفت.

«إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ»؛ خداوند بسیار می‌بخشد، کم نمی‌بخشد. «غَفُورٌ» یعنی او به فراوانی می‌بخشد و به دنبال بهانه‌ای برای بخشیدن است. خداوند با سخاوت می‌بخشد و بخشیده است. «حَلِیمٌ» یعنی او بسیار باظرفیت است. خداوند بسیار باظرفیت است و همه را زیادی می‌بخشد. آیا شما با این همه بخشش و آغوش باز خداوند، باز هم به کارهای خود ادامه می‌دهید؟ در این طرف برای شما آغوش باز کرده‌اند. «وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ»؛ قبلاً هم از این کارها کردند و از این حرف‌ها زدند. شما در طول زندگی از این غلط‌ها کردید اما خداوند از آن‌ها گذشت.

این موضوع به فرار مسلمانان در جنگ احد مربوط می‌شود.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha